مؤلف مجهول

150

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

واژه‌هايى كه معنى آنها در متن كتاب آمده است اختلاف : ميان دو تن ناسزاوارى ( ظ : ناسازوارى ) بود كه هريكى از ايشان مر يار خود را در آنچه گويد و كند ، موافقت نكند . ص 72 باطل : ناشايسته . ص 34 بغى : بيشى جستن و پيشى جستن . ص 33 بلى : و اين بلى اندر لغت عرب وقت باشد كه از بهر جواب آيد چنان كه عرابيى ، يكى را پرسد نه من دوست توام ؟ جواب او بلى گويد . ص 69 بلى : و ديگر چون كسى را نهى كند از چيزى ، آن كس نخواهد كه فرمان برد مرو را ، گويد : نكن ، اين كس گويد : بلى ! كنم . ص 69 بلى : و ديگر سخونى رفته باشد كسى مر چيزى را منكر شده باشد گويد كه آن نيست ؟ عرابى جواب كند ، گويد : بلى كه چرا نيست ، هست . ص 69 بلى و بل : كلمتى است مر عرب را ، كه سخونى رفته باشد از كسى بدين كلمه آن را رد كنند و سخونى ديگر كه حق‌تر از آن باشد آن پس « بل » ياد كنند . ص 76 تحرى : دل برگماشتن . ص 74 تعزيت : خرسندى دادن . ص 79 حجت : بهانه‌اى بود كه خصم را پرده گرداند و دعوى ، دعوىكننده را روشن گرداند . ص 116 حرص : كوشش . ص 33 حرص : گواژه‌كردن . ص 37 حرص : سير ناشدنى باشد از يافتن چيزى اگر چه بسيار يابد . ص 37 حسد : جوشش . ص 33 حسد : غمى بود كه پديد آيد در دل تو ، به نيكويى كه پديد آيد بر برادر تو . ص 33 حسد : جوششى بود اندر دل ، كه پديد آيد به سبب نيكويى ، كه يارى از آن كسى را پديد آيد . ص 66 حق : چيزى شايسته . ص 34 حنيف : آن بود كه از همه‌ى كيشها روى برگردانيده دارد و روى به مسلمانى آورده باشد . ص 100